غزل شمارهٔ ۷۸۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آتشی از عشق او در بزم ما افروختند
عود جانان ، عاشقان در مجمر دل سوختند
پیر رندانیم و سرمستیم در کوی مغان
نوجوانان جهان رندی ز ما آموختند
وصله ای از خرقهٔ پشمینهٔ ما یافتند
کهنه پوشان ولایت خرقه ها بردوختند
عاقلان بسیار عقل اندوختند از عاقلی
عاشقان از عشق او بسیار ذوق اندوختند
بر سر بازار او چون سید ما روز و شب
نقد و نسیه این و آن در قیمتش بفروختند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و سرمستی عاشقانه است. شاعر از آتش عشق معشوق سخن میگوید که در دل عاشقان برافروخته شده و آنها را به رندی و سرمستی واداشت. در این مسیر، پیران و رندان به دیگران رندی و عشق را میآموزند و از جذابیت عشق معنوی و عرفانی صحبت میکنند. همچنین اشارهای به بازار عشق و قیمت آن دارد که در آن عشق حقیقی با ارزشتر از معادلات مادی است. در کل، شعر بر اهمیت عشق و سرمستی در زندگی تأکید میکند.