غزل شمارهٔ ۷۸۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
بر هر دریکه رفتیم بر ما روان گشودند
پرده چو برگرفتند روئی به ما نمودند
از هر دریچه ماهی با ما کرشمه کردند
و آن دلبران سرمست دلهای ما ربودند
نقشش خیال عالم باشد حباب بر آب
پیدا شدند و رفتند گوئی که خود نبودند
گوئی شراب خانه در بسته اند یا نه
آری درین زمانه آن در به ما گشودند
یاران رند سرمست در پای خم فتادند
سرها نهاده بر خاک گوئی که در سجودند
معشوق و عشق و عاشق باشد یکی و سه نام
گر اندکند و بسیار مجموع یک وجودند
مستانه جان و جانان با همدگر نشستند
اسرار نعمت الله گفتند و هم شنودند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و رازآلودگی عشق و معشوق پرداخته است. او به ورود به عالم عشق و محبت اشاره میکند و میگوید که در هر doorway که رفتهاند، در روحشان گشایش حاصل شده است. معشوقان با جذبه و کرشمه، دلها را به تسخیر خود درمیآورند. شاعر به حالت نشاط و سرمستی یاران اشاره میکند که در پای ساقی خم افتادهاند. او همچنین به اتحاد و یکی بودن عشق، معشوق و عاشق اشاره میکند و در نهایت، به گفت و شنود اسرار الهی میپردازد. به این ترتیب، شعر احساسات عمیق و روحانی عشق را به تصویر میکشد.