غزل شمارهٔ ۷۸۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خاکساران که گو به پاکردند
کی توانند گرد ما گردند
عاشقانی که عشق می بازند
پیش معشوق جان فدا کردند
می خمخانهٔ حدوث و قدم
باده نوشان به جرعه ای خوردند
دُرد دردش به دست رندان ده
نه به آن زاهدان که بی دردند
گر صدند ار هزار اهل کمال
عاشقانه به عشق او فردند
زندگانی که کشتهٔ عشقند
نزد مردان مرد ما مردند
کرم حضرت خدا و رسول
نعمت الله به ذوق پروردند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و عشقورزی است. شاعر به زیبایی بیان میکند که خاکساران و عاشقان حقیقی نمیتوانند دور از معشوق بمانند و جان خود را فدای عشق میکنند. او به خمخانه به عنوان مکانی برای نوشیدن اشاره میکند که بادهنوشان در آن به یک جرعه بسنده میکنند. در مقابل زاهدان بیدرد که تنها ظاهری از دین را دارند، درد را حقیقی میداند و معتقد است که تنها عاشقان واقعی هستند که ارزشمندند. زندگی عاشقانی که به عشق کشته شدهاند در نزد مردان بزرگ، ارزش و اعتبار دارد و در نهایت، با اشاره به نعمتهای خدا و رسول، از آنها به عنوان منبع عشق و پرورشدهندهی احساسات زیبا یاد میکند.