غزل شمارهٔ ۸۰۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تا نگوئی که خواجه مالش ماند
مال پامال شد و بالش ماند
خواجه پیوسته در خیالی بود
عاقبت مرد و قیل و قالش ماند
حاصل خواجه قیل و قالی بود
نقش خواجه شد و خیالش ماند
رفت صاحبدلی از این عالم
اثری خوش از آن کمالش ماند
عاشقی کو ز عشق حالی داشت
گرچه عاشق نماند حالش ماند
کوزه ای گر شکست و آبش ریخت
عین سرچشمهٔ زلالش ماند
نعمت الله ز دیده پنهان شد
در نظر نور بی مثالش ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ گذرایی زندگی و ماندگاری آثار و یادگارهای انسانهاست. شاعر با مثالهای مختلف از وضعیت خواجه، عاشق و دیگران، نشان میدهد که چه بسا مال و منال دنیا از بین میرود، اما یاد و آثار آنها باقی میماند. به طور کلی، مضمون اصلی شعر این است که آنچه در دنیا باقی میماند بیشتر از خود افراد، نتایج و تأثیرات آنان بر دیگران است.