نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۰۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر سودای ما داری ز سودای جهان بگذر

و گر از سر همی ترسی ز سودای چنان بگذر

در این دریای بی‌پایان در آ با ما خوشی بنشین

نشان بی‌نشان پرسی ز نام و از نشان بگذر

هوای عشق او داری هوای خویشتن بگذار

خیالش نقش می‌بندی رها کن دل ز جان بگذر

خرابات است و ما سرمست و ساقی جام می بر دست

بهشت جاودان جویی به بزم عاشقان بگذر

اگر مست خوشی بینی به چشم خویش بنشانش

و گر مخمور پیش آید مبین او را روان بگذر

در آ در کنج دل بنشین که دل گنجینهٔ شاه است

بجو آن گنج سلطانی ز گنج شایگان بگذر

چو سید طالب او شو که مطلوبی شوی چون او

طلب کن آنکه می‌دانی بیا از این و آن بگذر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به معانی عمیق عشق و رهایی از دنیا و خودخواهی می‌پردازد. شاعر از شنونده می‌خواهد که اگر به عشق حقیقی و معنوی دست پیدا کند، از تعلقات دنیوی و خودخواهی بگذرد. او به زیبایی به دریای بی‌پایان عشق اشاره می‌کند و دعوت به خوشی در این بزم عاشقانه می‌کند. شاعر تأکید می‌کند که برای رسیدن به حقیقت باید از نشان‌ها و دنیای مادی عبور کرد و در جستجوی گنجینه‌های درونی خود و عشق الهی برآید. در نهایت، او خواستار آن است که آدمی باید به مقام «سید» و «مطلوب» نزدیک شود و عشق را جست‌وجو کند.