نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۳۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عقل غیر از عقال نیست دگر

غایتش جز محال نیست دگر

مدّتی بحث او شنیدَستم

بجز از قیل و قال نیست دگر

مالک لم یزل خداوند است

غیر او لایزال نیست دگر

نوش کن جام می که خوشتر ازین

هیچ آب زلال نیست دگر

جز خیال جمال حضرت او

در خیالم جمال نیست دگر

خوش کمالی که عاشقان دارند

غیر از این خود کمال نیست دگر

نعمت الله رسید تا جائی

که سخن را مجال نیست دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تفاوت عقل و عقال اشاره می‌کند و می‌گوید که عقل تنها به مفاهیم خشک و بی‌روح محدود نمی‌شود. او به این نکته تأکید می‌کند که غیر از خداوند، دیگری وجود ندارد و همگی از او هستند. شاعر همچنین دعوت به نوشیدن می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز به زیبایی و لذت است. در نهایت به این نتیجه می‌رسد که تمامی زیبایی‌ها و کمالات مربوط به خداوند است و دیگر چیزی فراتر از او وجود ندارد.