غزل شمارهٔ ۸۳۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
مه نقاب آفتاب است ای پسر
آفتاب مه نقال است ای پسر
شب چنین باشد ولی چون روز شد
روشن است و آفتابست ای پسر
می نماید عالمی در چشم ما
چون حبابی پر ز آبست ای پسر
ساقی ما کرد میخانه سبیل
لطف ساقی بی حسابست ای پسر
میر مستانیم و با ساقی حریف
این سعادت زان جنابست ای پسر
گر بخواهی هفت هیکل نزد ما
حرفی از ام الکتاب است ای پسر
نعمت الله در خرابات مغان
عاشق و مست و خرابست ای پسر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان ظواهر و باطن هستی میپردازد. شاعر اشاره میکند که مه (یعنی حقیقت) را باید در سایه آفتاب (یعنی وجود و روشنایی) جستجو کرد. او درباره شب و روز و تفاوتهای آنها صحبت میکند و میگوید که در واقعیات زندگی، آنچه به نظر میرسد ممکن است مانند حبابی توخالی باشد. سپس به میخانه و شراب و رابطه با ساقی اشاره میکند که به نوعی نماد عشق و خوشی در زندگی است. در پایان، شاعر به نعمتها و خوشیها در حالت عشق و مستی اشاره میکند و میگوید که اینها از جانب یک وجود بالاتر به ما میرسند.