غزل شمارهٔ ۸۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
نقد گنج کنت کنزا را طلب
گوهر دُر یتیم از ما طلب
عاشقانه خم می را نوش کن
جرعه ای بود بیا دریا طلب
از دوئی بگذر که تا یابی یکی
از همه یکتای بی همتا طلب
عارفانه دولت خود را بگیر
آنچه گم کردی همه آنجا طلب
چشم عالم روشنست از نور او
نور او در دیدهٔ بینا طلب
نعمت الله است و عالم سر به سر
نعمتی خوش از همه اشیا طلب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جستجوی معانی عمیق و ارزشهای درونی میپردازد. او از شنونده میخواهد که به دنبال گوهرهای ناب زندگی باشد و از مسکرات عشق و حکمتهای معنوی بهرهبرداری کند. برای یافتن حقیقت و اتحاد، باید از دوگانگیها عبور کند و به یکتایی واحد برسد. همچنین، شاعر تأکید میکند که در اعماق وجود خود، آنچه گم کردهایم، در دسترس ماست و میتوانیم با آگاهی به آن دست یابیم. عقیده او بر این است که خداوند منبع واقعی روشنی و نعمت در جهان است که باید به دنبالش بگردیم.