غزل شمارهٔ ۸۴۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
نیست شو تا هست گردی ای پسر
ور نگردی پست گردی ای پسر
غیرت ار داری ز غیرش درگذر
حیف اگر پابست گردی ای پسر
دست دستان زیر دست خود کنی
گرچه نو زان دست گردی ای پسر
خوش در آ در بحر بی پایان ما
تا به ما پیوست گردی ای پسر
عاشقی بگذاشتی دیوانه ای
گرد عقل پست گردی ای پسر
زاهد مخمور باری هیچ نیست
می بخور تا مست گردی ای پسر
در طریق سید سرمست ما
نیست شو تا هست گردی ای پسر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به آزادگی و رهایی از قید و بندهاست. شاعر به جوانی میگوید که باید از محدودیتها عبور کند و به دنیای وسیعتر و عمیقتری پا بگذارد. او به اهمیت عشق و شجاعت در زندگی اشاره میکند و میخواهد که پسر از عقل سلیم و زهد خشک دوری کند و به عشق و مستی بگراید. در نهایت، تأکید بر این است که باید در جستجوی حقیقت و شوق زندگی، به سوی بینهایت برویم و از قید و بندها رها شویم.