غزل شمارهٔ ۸۴۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
نعمت الله است عالم سر به سر
نعمت الله در همه عالم نگر
آفتابی رو نموده مه لقا
گشته پیدا فتنهٔ دور قمر
چون یکی اندر یکی باشد یکی
آن یکی در هر یکی خوش می شمر
ذوق سرمستان اگر داری بیا
از سر دنیی و عقبی در گذر
جان کدام است تا بیان جان کنم
سر چه باشد در سخن گویم ز سر
هرچه او از جود او دارد وجود
معتبر باشد نباشد مختصر
گر خبر پرسی ز سرمستان ما
نعمت الله جو که او دارد خبر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ مقام و عظمت نعمتالله است و به توصیف او به عنوان عالمی کامل میپردازد. نعمتالله در سراسر عالم قابل مشاهده است و نورش مانند خورشید درخشان است. شاعر به اتحاد و یکی بودن وجودها اشاره میکند و از سیری در عالم معنوی و جستجوی ذوق و شوری در این مسیر دعوت میکند. میگوید که وجود هر چیزی از جود و کرم الهی ناشی میشود و هر آنچه باشد در نظر او معتبر است. در پایان، شاعر از سرمستان (عاشقان) دعوت میکند تا از نعمتالله بپرسند که او خبرهای زیادی دارد.