نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۴۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

روشن است از نور رویش دیدهٔ اهل نظر

در نظر بنشین خوشی اهل نظر را می نگر

وقت فرصت دان دمی بی عشق او یک دم مزن

صحبت عمر عزیز است و غنیمت می شمر

ما و دلبر در سرابستان دل همصحبتیم

عقل بر درمانده و از حال دلبر بی خبر

غرقه در دریای عشق و دست و پائی می زنیم

تا از این دریا چه آید بر سر ما ای پسر

نقشبندی می کند بر آب چشم ما خیال

هر دمی نقش خیالی می نگارد در نظر

ز آفتاب حسن او عالم همه پر نور شد

آن چنان ماهی که دیده در چنین دور قمر

سید عشاق آمد عقل از اینجا گو برو

شه درآمد آن گدا سرگشته گردد در به در

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عشق بیان می‌کند. شاعر به نقش عشق در زندگی و اهمیت لحظات همراهی با معشوق اشاره می‌کند. او به عمق احساسات خود و محو شدن در عشق اشاره دارد و به فرح و لذت ناشی از زیبایی معشوق می‌پردازد. در این دنیا پر از عشق، عقل و هوش انسانی ناتوان می‌نماید و تنها دلبر است که حقیقت را درک می‌کند. شاعر درنهایت، به عظمت و زیبایی معشوق اشاره می‌کند که تمام عالم را نورانی کرده و در مورد عشق و جستجوی حقیقت در آن سخن می‌گوید.