غزل شمارهٔ ۸۴۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
یک حقیقت هست ما را در نظر
این حقیقت در حقایق می نگر
هم حقیقت هم حقایق آن توئی
با خود آ گر زانکه هستی با خبر
اصل و فرع عالمی ای نور چشم
حق طلب فرما و از خود درگذر
چون یکی اندر یکی باشد یکی
آن یکی در عین اعیان می نگر
زر یکی و تنگهٔ زر بی شمار
یک حقیقت صورتش بی حد و مر
آفتابی تافته بر آینه
گشته پیدا فتنهٔ دور قمر
بگذر از مخموری ای جان عزیز
نعمت الله جوی وان گه باده خور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، به یک حقیقت واحد اشاره شده که در دل حقایق مختلف قابل مشاهده است. شاعر از خواننده میخواهد که به این حقیقت، که همان وجود و هویت خودشان است، توجه کنند و از خودخواهی و تعلقات دنیوی بگذرند. او با تشبیهاتی چون "نور چشم" و "آفتاب" تلاش میکند تا نشان دهد که این حقیقت، منبع نور و روشنی است. در نهایت، دعوت به درک این حقیقت و نوشیدن "باده" به معنای درک لذات واقعی زندگی و نور معنوی است.