غزل شمارهٔ ۸۵۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جام جهان نماست که داریم در نظر
در وی نگاه کن که بیابی ز ما خبر
تمثال حسن اوست در این آینه عیان
یا نور آفتاب که پیداست در قمر
گر چشم روشن تو از آن نور دیده است
در هر چه بنگری به همان نور می نگر
نقش خیال غیر چه بندی که هیچ نیست
بگذر ز غیر او و هم از خویش درگذر
مائیم کنج خلوت و رندان باده نوش
دائم نشسته ایم و نگردیم در به در
ساقی مدام ساغر می می دهد به ما
نوشیم عاشقانه و جوئیم ازو دگر
در چشم مست سید ما هر که دید گفت
نور محمدی است که پیداست در بصر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف جام جهان نما و معنای عمیق آن میپردازد. شاعر با اشاره به انعکاس زیبایی و حقیقت در آینه، میگوید که اگر با چشم روشن به آن بنگریم، میتوانیم از آن نور الهام بگیریم. او توصیه میکند که از غیر خدا بگذریم و تنها به او توجه کنیم. در اینجا، جمعی از رندان در حال نوشیدن باده هستند و به دنبال شناخت بیشتر از حقیقت وجودیاند. در نهایت، اشارهای به نور محمدی و درخشش آن در وجود انسانها دارد.