نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۵۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

راه را گم کرده ای جان پدر

خویش را گم کن که ره یابی دگر

عشقبازی گر کنی با من نشین

جان بباز و دل بده سر هم به سر

ذوق اگر داری ببینی نور او

خوش به چشم ما در آ او را نگر

آینه گر صد نماید ور هزار

می نماید آفتابی در نظر

یک وجود است و صفاتش بی شمار

آن یکی در هر یکی خوش می شمر

عاشق و معشوق و عشقی در وجود

از وجود خود اگر یابی خبر

چشم مست نعمت الله را ببین

نور او دارد همیشه در بصر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره گیجی و سردرگمی انسانی است که در جستجوی حقیقت و عشق الهی است. شاعر به فرد می‌گوید که باید خود را گم کند تا راه یابی کند و با عشقی عمیق به معشوق بنشیند. او اشاره می‌کند که اگر فرد بخواهد نور الهی را ببیند، باید با دل و جان به آن توجه کند. همچنین، او به ارتباط عاشق، معشوق و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که همه چیز از یک وجود سرچشمه می‌گیرد و صفات آن بی‌شمارند. در نهایت، شاعر به نیروی بینایی اشاره می‌کند که می‌تواند نور الهی را درک کند.