نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۵۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر سودای ما داری ز سودای جهان بگذر

و گر ما را هواداری ز سود و از زیان بگذر

خیال این و آن بگذار اگر ما را طلبکاری

چه بندی نقش بی حاصل بیا از این و آن بگذر

خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست

اگر می نوشیش بستان و گر نه شو روان بگذر

حیات طیبه جوئی زمانی همدم ما شو

بهشت جاودان خواهی به بزم عاشقان بگذر

بیا گر عشق می بازی که ما معشوق یارانیم

برو گر عاشق مائی رها کن دل ز جان بگذر

در آب دیدهٔ ما جو خیال آنکه می دانی

قدم بر دیدهٔ ما نه ز بحر بیکران بگذر

اگر گنجی طلبکاری که در ویرانه ای یابی

بیا و نعمت الله را به شهر کوبیان بگذر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوت به دوری از دنیا و تعلقات مادی است. شاعر می‌گوید که اگر به عشق و حقیقتی اصیل علاقه‌مند هستی، به دنبال دنیا و مسایل مادی نرو. از خیال‌ها و انتظارات بی‌ثمر بگذر و در دنیای مادی غرق نشو. او به خوشی و سرمستی در می‌خانه اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر می‌خواهی به زندگی خالص و خوشایند بپردازی، باید به محفل عاشقان بپیوندی و از تعلقات و وابستگی‌های دنیایی رها شوی. در حقیقت، این شعر بر اهمیت عشق واقعی و زندگی معنوی تأکید دارد.