غزل شمارهٔ ۸۶۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عشق بازی از سر جان درگذر
کفر را بگذار و ایمان در گذر
دنیی و عقبی به این و آن گذار
همچو ما از این و از آن درگذر
زاهدان گر عیب رندان می کنند
درگذر از جرم ایشان درگذر
دُرد دردش نوش کن گر عاشقی
دردمندانه ز درمان درگذر
از دوئی بگذر که تا یابی یکی
بشنو و چون شیر مردان درگذر
در طریق عاشقی مردانه رو
تا بیابی ذوق مستان در گذر
بی تکلف نعمت الله را بجوی
در خیال نقش بندان در گذر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به مفهوم عشق و گذر از دنیا و موانع آن اشاره دارند. شاعر میگوید که باید از مسائل و عقاید مختلف که آدمی را مشغول میکند عبور کرد تا به حقیقت عشق و اتحاد برسیم. او به زاهدان توصیه میکند که از قضاوتهای خود درباره رندان بگذرند و برای عاشقی دردها را بپذیرند. در نهایت، شاعر دعوت میکند که در مسیر عشق با جدیت حرکت کنیم تا به لذت واقعی و نعمتهای الهی دست یابیم.