غزل شمارهٔ ۸۶۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رندانه بیا ساقی و خمخانه به دست آر
دستی بزن و ساغر و پیمانه به دست آر
ذوق ار طلبی یک نفسی همدم ما شو
در مجلس ما منصب شاهانه به دست آر
دل خلوت عشق است در او عقل نگنجد
رو صاحب این خانه و آن خانه به دست آر
سر بر قدم او نه و جان نیز بر آن هم
گر دست دهد دامن جانانه به دست آر
سردار شود هر که رود بر سر دارش
این مرتبهٔ عالی شاهانه به دست آر
در کنج دلت گنج خوشی هست طلب کن
نقدی تو از این گوشهٔ ویرانه به دست آر
از بندگی سید مستان خرابات
جامی بستان و می مستانه به دست آر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر دعوت به نوشیدن و دورهمیهای عاشقانه شده است. شاعر از ساقی میخواهد نوشیدنی و پیمانه را به دست آورد تا دلها شاد شود. همچنین، او به عشق و بیخودی اشاره دارد و میگوید که در مجلس عشق، مقام و منزلت انسانی به دست میآید. شاعر از شنونده دعوت میکند که به دل خود توجه کند و شادی را در آن جستجو کند. در نهایت، او از بندگی و وابستگی به مستان میگوید و از آنها خواسته میشود که با نوشیدن شراب، لذت را به دست آورند.