نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۶۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در گوشهٔ میخانه نشستیم دگر بار

خوردیم می و توبه شکستیم دگر بار

ما و بت ترسا بچه و کوی خرابات

زنار سر زلف ببستیم دگر بار

با محتسب شهر بگوئید که رندیم

در کوی مغان عاشق و مستیم دگر بار

از عقل پریشان که مرا دردسری بود

المنة لله که برستیم دگر بار

سر حلقهٔ رندان خرابات جهانیم

پنهان نتوان کرد که هستیم دگر بار

در خلوت دیده به حضوری که چه گویم

با نقش خیالش بنشستیم دگر بار

سر در قدمش باخته دستش بگرفتیم

آخر تو چه دانی ز چه دستیم دگر بار

مرغ دلم افتاد به دام سر زلفش

گفتم نتوان جست بجستیم دگر بار

با زاهد مخمور دگر انس نگیریم

جز سید مستان نپرستیم دگر بار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر تکرار تجربه‌های خوش و لذت‌های پرشور زندگی را بیان می‌کند. او به همراه دوستانش در میخانه نشسته و شراب می‌نوشند، در حالی که توبه‌های قبلی را فراموش کرده و دوباره به دنیای خوشی و عشق وارد می‌شوند. شاعر به تفاوت خود با زاهدان اشاره کرده و می‌گوید که آنها به خوشی و مستی عشق می‌ورزند و از عقل و اندیشه‌های پریشان دوری می‌جویند. همچنین او ابراز می‌کند که نمی‌تواند عشق و زیبایی محبوبش را از یاد ببرد و در کنار او آرامش را تجربه می‌کند. در نهایت، او تاکید می‌کند که از معاشرت با زاهدان خسته است و تنها مستان را می‌پرستد.