غزل شمارهٔ ۸۷۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به کام ماست می و جام و جسم و جان هر چار
چه خوش بود که بود یار آن چنان هر چار
حباب و قطره و دریا و موج را دریاب
به عین ما نظری کن یکی است آن هر چار
چهار حرف بگیر و خوشی بگو الله
یگانه باش و یکی را روان بخوان هر چار
حریف سرخوش و ساقی مست و جام شراب
امید هست که باشند جاودان هر چار
چهار طبع مخالف موافقت کردند
ببین مخالفت این مخالفان هر چار
یکی است اول و آخر چو ظاهر و باطن
چهار اسم مسمی یکی بدان هر چار
چهار یار رسولند دوستان خدا
به دوستی یکی دوست دارشان هر چار
چهار مرتبه سید تنزلی فرمود
ترقئی کن و می جو ز عاشقان هر چار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به مفهوم اتحاد و یگانگی در میان همه چیزها پرداخته است. شاعر به چهار عنصر مهم زندگی یعنی می، جام، جسم و جان اشاره میکند و آرزو دارد که یاری با این چهار ویژگی وجود داشته باشد. او همچنین به تشبیهات مختلفی مانند حباب و قطره و دریا و موج میپردازد تا نشان دهد که همه چیز در واقع یکی است. به نوعی، شاعر از مخاطب میخواهد تا به این یگانگی توجه کند و از چهار طبع مختلف یاد میکند که با هم در تضاد هستند ولی به نوعی هماهنگاند. همچنین به معنای عمیق دوستی بین دوستان خدا و یکپارچگی در درک مسایل و تجربیات انسانی اشاره میکند و در نهایت بر اهمیت عشق و مینوشی از عاشقان تأکید دارد.