غزل شمارهٔ ۸۷۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر خدا را دوست داری مصطفی رادوست دار
ور محب مصطفائی مرتضی را دوست دار
از سر صدق و صفا گر خرقه ای پوشیده ای
نسبت خرقه بدان ، آل عبا را دوست دار
دردمندانه بیا و دُرد درش نوش کن
خوش بود دردی اگر داری دوا را دوست دار
بی فنا دار بقای دوست نتوان یافتن
گر بقای جاودان خواهی فنا را دوست دار
چون شهید کربلا در کربلا آسوده است
همچو یاران موالی کربلا را دوست دار
دوستدار یار خود یاران ما دارند دوست
ما محب دوستدارانیم و ما را دوست دار
نعمت الله رند و سرمست است و با ساقی حریف
این چنین یار خوشی بهر خدا را دوست دار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دوستداری و محبت خداوند و اهل بیت (علیهمالسلام) میپردازد. شاعر به ما میگوید که اگر خدا را دوست داریم، باید به پیامبر و حضرت علی (علیهالسلام) نیز محبت ورزیم. همچنین، نشان میدهد که باید در سختیها و دردها، به دوستی و همدلی با دیگران توجه کنیم. زندگی جاودان و دوستداشتنی در گروی پذیرش فنا و گذرایی دنیاست. شاعر به یاد و محبت شهیدان کربلا اشاره کرده و ارتباط دوستی و محبت میان مردم و یاران را مطرح میکند. در نهایت، او از شادی و سرمستی بر سر محبت به خدا و دوستان سخن میگوید.