غزل شمارهٔ ۸۷۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در ترقی همیشه باش ای یار
در تنزل مباش چون اغیار
جام می عاشقانه خوش می نوش
تا که گردی ز عمر برخوردار
نزد ما موج و بحر هر دو یکیست
غیر ما نیست اندک و بسیار
گر یکی در هزار پیش آید
آن یکی را هزار خوش بشمار
جان جاوید اگر همی جوئی
جان به جانان خویشتن بسپار
سر موئی اگر حجاب بود
از میان آن حجاب را بردار
کار عشق است و کار ما این است
نعمت الله به کار خود بگذار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق توصیه میکند که همواره در حال پیشرفت و ترقی باشد و به سطح و موقعیت دیگران تنزل نکند. او از معشوق میخواهد تا از زندگی لذت ببرد و با نوشیدن شراب عشق، عمرش را غنیمت بشمارد. شاعر اشاره میکند که در نزد او تفاوتی میان موج و دریا نیست و همه چیز را برابر میبیند. اگر یک فرد خاص در میان هزار نفر پیدا شود، باید او را هزاران بار ستود. او همچنین بر اهمیت ارتباط با جانان تأکید میکند و میگوید که اگر مانعی بر سر راه عشق وجود داشته باشد، باید آن را کنار گذاشت. در نهایت، شاعر به کار عشق و تقدیر از نعمتهای الهی اشاره میکند.