نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۸۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

منم آئینهٔ حقیقت یار

گرچه باشد حقیقت آینه دار

نور چشم من است و در دیده

نیست جز روی خوب او دیدار

خانه خالی و یار در خلوت

لیس فی الدار غیره دیار

در خرابات عشق می گردیم

عاشق و رند و لاابالی وار

نتوان یافت در همه عالم

همچو من دردمند دُردی خوار

فارغ از محتسب گرفته شراب

آمده مست بر سر بازار

همدمم جام و محرمم باده

نعمت الله حریف و ساقی یار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و دردی عمیق می‌پردازد. شاعر خود را مانند آینه‌ای از حقیقت عشق می‌داند و معشوقش را نور چشم خود می‌گیرد. او در تنهایی و خلوت، تنها یار خود را می‌بیند و از فقدان او در خانه‌ی خالی سخن می‌گوید. شاعر به عشق و مستی اشاره می‌کند و خود را در جمع عاشقان و رندها می‌یابد که بی‌خیال از قضاوت دیگران، در پی عشق‌اند. در نهایت، او با می و باده همدم شده و نعمت و شادی را در وجود عشقش می‌جوید.