نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۹۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به هر طرف که نظر می کنم توئی منظور

که دیده است چنین فاش این چنین مستور

ز لطف تو نظری یافتم شدی ناظر

چه جای من که توئی ناظر و توئی منظور

چو نیست در دو جهان جز یکی کراست وصال

عجب بود که یکی از یکی بود مستور

به نور طلعت او روشن است دیدهٔ من

ببین که در همه عالم جز او که دارد نور

ز ذوق گفته ام این شعر بشنو از سر ذوق

کسی که ذوق ندارد ز بزم ما گو دور

مقام اهل دلانست صحبت جانم

چه جای روضهٔ رضوان چه قدر حور و قصور

حریف سیدم و ساقی خراباتم

مدام عاشق مستم نه عاقل مخمور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از عشق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید و آن را به صورت احساسات عمیق و عرفانی توصیف می‌کند. او می‌گوید که در هر جایی که نگاه کند، تنها معشوق را می‌بیند و با اشاره به ناظر بودن معشوق، از مقام والای او یاد می‌کند. شاعر از این‌که در دنیا هیچ چیز جز وصال معشوق نمی‌بیند، تعجب می‌کند و می‌گوید که نور صورت معشوق باعث روشنایی دیدگانش شده است. همچنین، او از خوشحالی و ذوق خود در گفتن شعر می‌گوید و تاکید می‌کند که کسانی که احساس عمیق ندارند، نباید در محفل او حضور یابند. در نهایت، او به شوق و عشق خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در دنیای عشق، مقام اهل دل بیشتر از بهشت و حوریان است.