غزل شمارهٔ ۸۹۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ملک اگر خواهد کسی گو هان بگیر
ملک خواهی دامن سلطان بگیر
دل به دل برده که آن دلبر خوشست
جان رها کن خدمت جانان بگیر
جام در دور است و آن در بزم ماست
می اگر نوشی بیا و آن بگیر
خلق خواهی بر سر بازار شو
گنج جوئی گوشهٔ ویران بگیر
ترک این دنیی و این عقبی بکن
خود رها کن خدمت یزدان بگیر
بنده ای در حضرت سلطان در آ
پادشاهی ملک جاویدان بگیر
همچو سید در خرابات مغان
دست بگشا دامن مستان بگیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان اهمیت عشق و دوستی میپردازد و به خواننده توصیه میکند که برای رسیدن به شادی و آرامش، به محبت و خدمت به معشوق بپردازد. او به زیباییهای عالم اشاره میکند و میگوید که اگر کسی خواهان حکمرانی و مقام باشد، باید به دنبال محبت و نزدیکی به سلطان، که به عنوان نماد عشق و دوستی معرفی شده، برود. همچنین به نوشیدن شراب و لذت بردن از زندگی دعوت میکند و هشدار میدهد که باید از دنیای مادی و فانی بگذرد و به جستجوی معانی عمیقتر و روحانیتر بپردازد. در نهایت، شاعر از پیوستن به جمع مستان و شادیهای زندگی میگوید.