غزل شمارهٔ ۹۰۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عاشق و مست و رندم و جانباز
در میخانه را گشادم باز
الصلا ای حریف میخواران
قدمی نه بیا و خود در باز
شاهد غیب و ساقی عشقیم
مطربا ساز عشق ما بنواز
برو ای عقل حیله را بگذار
تو و زهد و نماز و ما و نیاز
در خرابات رند او باشیم
دعوت ما چه می کنی بنماز
محرم راز خلوت جانیم
یک زمان خانه را به ما پرداز
سید ما به عشق بندهٔ ماست
اوست محمود و نعمةالله ایاز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساسات عشق و سرمستی صحبت میکند. شاعر خود را عارف و عاشق میداند و با دعوت از دوستان میخواهد که به میخانه بیایند و از لذتهای عشق و نوشیدنیهای مستکننده بهرهمند شوند. او از عقل و زهد فاصله میگیرد و بر اهمیت عشق و دوستی تأکید میکند. شاعر خود را محرم رازهای دل میداند و اشاره میکند که در این مسیر، محبت و عشق خداوند (سید) را نیز میستاید.