غزل شمارهٔ ۹۰۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بیا و پردهٔ هستی برانداز
به خاک نیستی خود را درانداز
برانداز این بنای خودپرستی
ز نو طرحی و فرشی دیگر انداز
سرای عقل ، بنیادی ندارد
خرابش ساز و بنیادش برانداز
سر زلف بتی رعنا به دست آر
چو سرمستان به پای او سرانداز
چو عشقش مجمری بر آتش انداز
تو عود جان روان در مجمر انداز
خراباتست و رندان لاابالی
بیا ساقی و می در ساغر انداز
اگر خواهی که یابی ذوق سید
نظر بر معنی صورتگر انداز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوتی است به کنار گذاشتن خودپرستی و فانی شدن در عشق و هستی. شاعر از مخاطب میخواهد که دلبستگیهای دنیا را رها کند و با شجاعت به عشق و حقیقت بپردازد. او به خرابی بنیاد عقل اشاره میکند و آن را نقض میکند تا از نو ساختار جدیدی بسازد. در نهایت، شعر به نوشیدن می و غرق شدن در لذتهای زندگی و عشق توصیه میکند، و از مخاطب میخواهد که به عمق معنا توجه کند.