غزل شمارهٔ ۹۰۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
که را روئی چنین زیباست امروز
که را لعلی روان افزاست امروز
به بالای تو سروی در چمن نیست
ز من بشنو حدیث راست امروز
نمی دانم چه خواهد کرد چشمت
که از دستی دگر برخاست امروز
چه روی است آن به نام ایزد که در وی
نشان لطف حق پیداست امروز
مرا گفتار نغز دلپذیر است
تو را روی جهان آراست امروز
نمودی روی و فردا بود وعده
چه حال است این مگر فرداست امروز
ز دست نرگس مخمور مستت
جهان پر فتنه و غوغاست امروز
ز سودای جمالت عارف شهر
چو من دیوانه و شیداست امروز
غنیمت دان حضور نعمت الله
که دشمن را شب یلداست امروز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر زیبایی و جذابیت چهره معشوق را توصیف میکند. شاعر از زیبایی معشوق میگوید که همچون لعل درخشان است و به یادگاریهای زیبای او اشاره میکند. او همچنین به تاثیر نگاه معشوق بر دل و جان اشاره کرده و از حال و هوای عشق و دیوانگی ناشی از آن سخن میگوید. شاعر به این فکر میکند که این لحظههای زیبا و دلنشین چه زودگذرند و به اهمیت قدر دانستن این لحظات در برابر مشکلات و فتنههای دنیا تاکید میکند. در نهایت، او از نعمت حضور معشوق قدردانی میکند و به شب یلدا به عنوان نمادی از دوری و جدایی اشاره میکند.