غزل شمارهٔ ۹۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای دل اسرار ما ز جان دریاب
بگذر از خود بیا خدا دریاب
شاهد غیب در شهادت بین
شاه در کسوت گدا دریاب
موج و دریا و خلق و حق بنگر
یک مسمی دو اسم را دریاب
جام وحدت به روی ساقی نوش
ذوق می خوارگی ما دریاب
رنج عشقش بکش شفا بشناس
دُرد دردش بخور دوا دریاب
مطرب عشق ساز ما بنواخت
بشنو ای بینوا نوا دریاب
سایه و آفتاب را بنگر
سید و بنده را بیا دریاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عمق و راز زندگی و عشق اشاره دارد. شاعر از دل میخواهد تا به اسرار وجود پی ببرد و فراتر از خود، خدا را درک کند. او به تماشای حقیقتی فراتر از ظاهر دعوت میکند و از شنونده میخواهد به وحدت در جهان و ارتباط بین همه چیزها توجه کند. در نهایت، اهمیت عشق و رنجهای آن را درک کرده و به زیباییهای زندگی، چه در چهرهی نور و چه در ظریفیت انسانها، توجه کند. شاعر با یادآوری دلنوازی و صدای عشق، دعوت به درک عمیقتری از زندگی و ارتباطات انسانی میکند.