غزل شمارهٔ ۹۱۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خاک میخانه بر سر ما ریز
جام می را بگیر و بر ما ریز
بر در میفروش خوش بنشین
از سر هر دو کون هم برخیز
عین ما را به عین ما بنگر
قطره و بحر را به هم آمیز
بزم عشقست و عاشقان سرمست
تو اگر زاهدی ز ما پرهیز
فتنه در چار سوی جان افتاد
از هیاهوی عشق شورانگیز
عشق مست است و میزند بی باک
تیغ برّان و خنجر سر تیز
من سر سید است در دستم
به از این خود کجاست دست آویز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به شور و حال میخانه و عشق اشاره دارد. شاعر از شنیدن زمین میخانه به سر خود اشاره میکند و دعوت به نوشیدن می و حضوری در بزم عشق میکند. او به زاهدان هشدار میدهد که از عشق و شور و حال پرهیز کنند، زیرا عشق و فتنه در اطراف وجود دارد و مستی عشق همه را فراگرفته است. در نهایت، شاعر با اشاره به دست داشتن در مقام و اعتبار، به اهمیت عشق و لذتهای آن میپردازد.