غزل شمارهٔ ۹۱۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بر در میخانه بنشستیم باز
توبهٔ صد ساله بشکستیم باز
آب چشم ما به هر سو رو نهاد
شد روان با بحر پیوستیم باز
لطف ساقی بین که از انعام او
در خرابات مغان مستیم باز
دل به دست زلف او دادیم و برد
بی سر و سامان و پابستیم باز
نیست گشتم از وجود و از عدم
از وجود و جود او هستیم باز
با وصالش شکر می گوئیم ما
کز بلای هجر وارستیم باز
رند و ساقی سید و بنده به هم
بر در میخانه بنشستیم باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف لحظهای میپردازد که به میخانه رفته و پس از سالها توبه و دوری، دوباره به دلخواهی خود به آن جا بازمیگردد. او با اشک چشم خود، شادی و بهجتی را که از لطف ساقی به دست آورده، جشن میگیرد. شاعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند و ابراز میکند که از وجود و عدم بیخبر شده و تنها به وجود و محبت او میاندیشد. در نهایت، او و یار به یکدیگر پیوسته و از بلای دوری رهایی یافتهاند. این اشعار نمادی از بازگشت به عشق و شوق زندگی است.