غزل شمارهٔ ۹۱۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دل به دست زلف او دادیم باز
با پریشانی در افتادیم باز
بر امید آنکه بر ما بگذرد
رو به خاک راه بنهادیم باز
در خرابات مغان مستانه ایم
خوش در میخانه بگشادیم باز
توبه بشکستیم فارغ از خمار
داد خود از جام می دادیم باز
عقل بود استاد و ما مزدور او
این زمان استاد استادیم باز
غم بسی خوردیم از هجران ولی
از وصال یار دلشادیم باز
بندهٔ سید شدیم از جان و دل
از غلام و خواجه آزادیم باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و تحولی در زندگی عاشق است. شاعر ابتدا به عشق و زیبایی اشاره میکند و از احساسی که از زلف محبوبش میگیرد، صحبت میکند. او با وجود مشکلات و غمهای گذشته، دوباره در جستجوی وصال محبوب خود و فراموش کردن غمها به میدان آمده است. شاعر به سراغ میخانه و خرابات میرود و به نوشیدن شراب و شادی میپردازد. همچنین، از توبه و بازگشت به معصیت سخن میگوید و در نهایت، نشان میدهد که در عشق به محبوبش، خود را بنده و غلام او میداند و از قید و بندهای گذشته آزاد شده است. این شعر ترکیبی از شادی، عشق و رهایی را به تصویر میکشد.