غزل شمارهٔ ۹۱۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خوش دری بر روی ما بگشاد باز
آفتابی در قمر بنمود باز
جام و پیمانه به ما بخشید او
می به پیمانه به ما پیمود باز
مخزن اسرار را در باز کرد
گنجها ایثار ما فرمود باز
آفتاب حسن او چون رو نمود
مه ز نور روی او افزود باز
دیر آمد خود بر ما زود رفت
گفتمش جانا مرو نشنود باز
عقل شهبازیست خوش پرواز کرد
در هوای عاشقی فرسود باز
نعمت الله را به ما انعام کرد
عالمی از نعمتش آسود باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف لحظهای شیرین و روحانی میپردازد که در آن دری از عشق و خوشبختی به روی شاعر گشوده میشود. در این لحظه، عشق و زیبایی همچون خورشید و ماه خود را نمایان میکنند و شاعر از عطای عشق و شراب معرفت بهرهمند میشود. شاعر به عشق اشاره میکند که پناهگاه روح و دل اوست و در نهایت از نعمتهای الهی و آرامش حاصل از آن صحبت میکند. تمامی این مفاهیم با زبانی شاعرانه و زیبا بیان شدهاند.