نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۲۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جام خوشی ز دُردی دردش چو ما بپرس

مانند دردمند ز دردش دوا بپرس

نقش بلا مگو تو که آرام جان ماست

لطفی کن از کرم چو ببینی ز ما بپرس

ما بنده ایم و حضرت او پادشاه ماست

با پادشه بگو که ز حال گدا بپرس

از عقل بی خبر ، خبر عشق او مجو

سریست عشق او ز دل ما بیا بپرس

بگذر خوشی به کوی خرابات عاشقان

از رند مست لذت ذوق مرا بپرس

ما محرمیم در حرم کبریای او

اسرار او ز محرم آن کبریا بپرس

از ما مپرس قصهٔ دنیا و آخرت

اما ز سیدم خبری از خدا بپرس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز احساسات و خواسته‌های عاشقانه پرداخته است. شاعر از خوشی‌ها و دردهای خود سخن می‌گوید و به دیگران توصیه می‌کند که از درد و مشکلاتش بپرسند. او همچنین به اهمیت عشق و معشوق اشاره کرده و تصریح می‌کند که عشق او فراتر از عقل و درک ماست. شاعر از عشق و محبت به معشوقه‌اش صحبت می‌کند و به دنبال رضایت و کرم اوست. در پایان، او به خلوت‌های عاشقانه و رابطه‌ی خاصی که با خداوند دارد اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که بهتر است از خدا و امور معنوی بپرسند.