نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۲۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

رنج عشقی کشیده ام که مپرس

دُرد دردی چشیده ام که مپرس

در طریقی که نیست پایانش

بر و بحری بریده ام که مپرس

دیده ام صورتی که دیده ندید

معنئی را شنیده ام که مپرس

گفته ام نکته ای تو را که مگو

خط به حرفی کشیده ام که مپرس

بلبل مست گلشن عشقم

ز آشیانی پریده ام که مپرس

عاشق و رند و لاابالی وار

ازجهانی رسیده ام که مپرس

بندهٔ وا فروختم به بها

سیدی را خریده ایم که مپرس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از رنج‌های عمیق و دردهای عاطفی خود می‌گوید و از دیگران می‌خواهد که دربارهٔ این دردها نپرسند. او به طریقی بی‌پایان اشاره می‌کند که در آن احساساتش پاره‌پاره شده و تجاربش بسیار خاص و منحصر به فرد است. شاعر به تصاویر و معانی‌ای می‌پردازد که فراتر از درک دیگران است و به نوعی زندگی عاشقانه و رندانه خود اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که در این راه و در این عشق، از خودگذشتگی‌هایی کرده و بهایی برای عشقش پرداخته که شاید دیگران درک نکنند. به طور کلی، شاعر احساسات بسیار عمیق و دردناک خود را بیان می‌کند و از دیگران می‌خواهد که از آن‌ها نپرسند.