غزل شمارهٔ ۹۲۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل به دلبر گذار و خوش می باش
جان به جانان سپار و خوش می باش
نقش رویش که نور چشم من است
بنظر می نگار و خوش می باش
باش با جام می دمی همدم
نفسی خوش بر آر و خوش می باش
هر چه داری همه امانت اوست
جمله با او سپار و خوش می باش
چو همه اوست غیر او خود نیست
همه را دوست دار و خوش می باش
تنگهٔ زر یکی و تنگه بسی
تنگ ها زر شمار و خوش می باش
یار جانی نعمت الله شو
باش با یار ، یار و خوش می باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی دعوت به عشق و عشقورزی است. شاعر از شخص میخواهد که دل خود را به معشوق بسپارد و در کنار او باشد. او تأکید میکند که زیبایی و نور چشم اوست و بهتر است در کنار او خوشحال باشد. همچنین اشاره میکند که تمام داراییها و چیزهایی که داریم، در حقیقت امانت اوست، پس باید با دل و جان به او سپرده شوند. شاعر به همه میگوید که باید به محبوب و معشوق خود عشق ورزید و از زندگی لذت برد. در نهایت به این نکته اشاره میکند که در دنیای تنگ و محدود، باید به ارزشها و عشقهای واقعی تاکید کنیم و همواره در کنار یار و محبوب خوشحال باشیم.