غزل شمارهٔ ۹۳۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای دل ار چه شکسته ای خوش باش
با غمش عهد بسته ای خوش باش
دُرد دردش چو صاف درمان نوش
وز جفا گرچه خسته ای خوش باش
خوش نباشد غم جهان خوردن
از جهان گر گستته ای خوش باش
دنیی و آخرت رها کردی
از همه باز رسته ای خوش باش
بود بندی ز عقل بر پایت
از چنین بند جسته ای خوش باش
بزم عشقست و عاشقان سرمست
با حریفان نشسته ای خوش باش
دل سید شکستهٔ عشق است
گر تو چون او شکسته ای خوش باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حالات و احساسات دلbroken میپردازد و به مخاطب توصیه میکند که با وجود درد و غم، خوش باش و از زندگی لذت ببر. شاعر اشاره میکند که گرچه ممکن است از مشکلات و جفاهایی رنج ببری، اما بهتر است خوش باشی و از بندهای عقل و دنیا رها شوی. در نهایت، او تأکید میکند که عشق و بزم عاشقان همواره وجود دارد و اگر دل تو هم شکسته است، باید مانند سید عشق با دل شکستهات خوش باشی.