نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۳۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عشق سرمست است و دارد دور باش

عقل را گوید از این در دور باش

تندرست است آنکه دارد درد عشق

ور بود بی درد گو رنجور باش

عشق او داری ز عالم غم مخور

چون غم او می خوری مسرور باش

رند مستی گر بیابی مست شو

ور به مخموری رسی مخمور باش

ناظر او باش چون اهل نظر

ور نداری این نظر منظور باش

عشق سرداری اگر داری بیا

بر سر دار فنا منصور باش

نعمت الله نور چشم مردم است

چشم داری طالب این نور باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و تاثیرات آن بر زندگی انسان‌هاست. شاعر بیان می‌کند که عشق حالتی سرمست و شگفت‌انگیز به زندگی می‌بخشد و عقل را وادار به فاصله گرفتن از دنیای مادی می‌کند. او می‌گوید که تنها کسانی که عشق را تجربه می‌کنند، واقعاً زنده و تندرست هستند و کسانی که بی‌عشق هستند، حالتی رنجور دارند. عشق را باید پذیرفت و از آن لذت برد، حتی اگر دردهایی به همراه داشته باشد. شاعر همچنین به اهمیت عشق و نور آن در زندگی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که باید به دنبال این نور بود. در نهایت، او به مخاطبش می‌گوید که اگر عشق را احساس می‌کند، باید در این مسیر قدم بردارد و به آن افتخار کند.