غزل شمارهٔ ۹۳۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بحر در جوش است و جانم درخروش
عقل می گوید که راز خود بپوش
عاقلی می خورد و عقل از دست رفت
اوفتاده بی خود و بی عقل و هوش
تا ننوشی می ندانی ذوق می
ذوق می ، می بایدت می را بنوش
خم می در جوش و ساقی در حضور
در سرای ما و ما در جست و جوش
ساقی ما خرقه می شویدبه می
آفرین بر دست او و شستشوش
در خرابات مغان مست و خراب
می کشندم چون سبو رندان به دوش
سید مستان چو می گوید سخن
عاشقانه گوش کن یک دم خموش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف حال و هوای نوشیدن می و زندگی خوش میپردازد. شاعر به حالت شور و شوق درونی خود اشاره میکند و میگوید که عقل را باید کنار گذاشت تا بتوان لذت واقعی را چشید. او از می و ساقی یاد میکند و شعف مستانهای را که در حال و هوای خرابات مغان وجود دارد، توصیف میکند. در پایان، شاعر توصیه میکند که به سخنان سید مستان گوش سپرده و لحظهای سکوت کنیم تا از عمق احساسات لذت ببریم.