غزل شمارهٔ ۹۳۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خم می در جوش و رندان درخروش
گر تو رندی جرعه ای زین می بنوش
دل به ساقی ده که تا یابی حیات
جان فدا کن در هوای می فروش
گوهر در یتیم از ما بجو
تا شوی چون حیدری حلقه به گوش
هر که یک جرعه بنوشد زین شراب
تا قیامت او کجا آید به هوش
گر سخن از عشق می گوئی بگو
ور حدیث از عقل می پرسی خموش
مجلس عشق است سرمستان رند
می کشندم چون سبو رندان به دوش
پیرهن از یوسف مصری بنه
خلعتی از خرقهٔ سید بپوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره لذتهای زندگی و عشق است. شاعر درباره شراب و رندی صحبت میکند و توصیه میکند که دل به ساقی بسپاریم تا به حیات واقعی دست یابیم. او به جستجوی گوهر در یتیمان اشاره میکند و میگوید که با نوشیدن یک جرعه از این شراب، فرد تا قیامت هوشیار خواهد بود. اگر بحثی از عشق است، باید به آن پرداخته شود و اگر از عقل میپرسند، بهتر است سکوت کرد. در نهایت، شاعر به حال و هوای مجالس عشق و شوق رندان اشاره میکند و از پوشیدن لباسهایی با نمادهای عشق سخن میگوید.