نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۴۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

سوختم بر آتش دل عود خویش

یافتم از خویشتن مقصود خویش

من ایاز حضرتم اما به عشق

او ایازست و منم محمود خویش

تا نشستم بر سر کوی غمش

ساکنم در جنت موعود خویش

بود من در بود او نابود شد

فارغم از بود و از نابود خویش

دیده ام جانان جان عالمی

در میان جان غم فرسود خویش

تا مرا بخشید حق نور وجود

واقفم از واجد و موجود خویش

جان مقبولم قبولش اوفتاد

دلخوشم از طالع مسعود خویش

ز آفتاب مهر رویش دیده ام

نور عالم سایهٔ ممدود خویش

عارف دل در برم رقصان شده

ز استماع نغمهٔ داود خویش

عاشق و میخانه و صوفی و زهد

هر کسی و عادت معهود خویش

سید از هستی خود چون نیست شد

ایمن آمد از زیان و سود خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تجربیات عشق و دلتنگی خود سخن می‌گوید. او از سوختن بر آتش دلش به واسطه عشق صحبت می‌کند و به جستجوی مقصود و وجود خود در دل معشوق می‌پردازد. شاعر به تضاد بین وجود و عدم اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در عشق، خودش را در حالتی نابود شده می‌بیند. او از بخشش خدا و آگاهی به وجود خود سخن می‌گوید و از شادی‌اش در وجود معشوق و نور عشقش بهره‌مند است. همچنین به زیبایی و تاثیر موسیقی و رقص عاشقانه اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به حالتی از عدم وابستگی به دنیا و آرامش دست یافته است.