غزل شمارهٔ ۹۵۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
پریشان کرد حال من سر زلف پریشانش
بر افکن زلف از عارض شب من روز گردانش
چه خوش درد دلی دارم که هر درمان فدای او
به جان این درد می جویم نخواهم کرد درمانش
دلم گنجینهٔ عشق است و نقدگنج او در وی
اگر گنج خوشی جوئی بجو در کنج ویرانش
اگر در مجلس رندان زمانی فرصتی یابی
ز ذوق این شعر مستانه درآن مجلس فروخوانش
اگر زاهد ز مخموری نخواهد نعمت الله را
به جان جملهٔ رندان که می خواهند رندانش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن بیانگر احوالات عاشقانه و دلشکستگی شاعر است. شاعر به زلف پریشان و زیبایی یار اشاره میکند که حال او را خراب کرده است. او به عشق و درد دل خود میبالد و میخواهد که تمام درمانها را فدای این عشق کند. دل او پر از عشق است و آن را گنجینهای میداند که در ویرانیها آثاری از خوشی وجود دارد. شاعر به دیگران پیشنهاد میکند که از لذت شعر او در مجالس رندان بهره ببرند و به نقد نعمتهای الهی بپردازند، حتی اگر زاهدان از نوشیدنی پرهیز کنند. در مجموع، این شعر به شدت تحت تأثیر عشق و زیبایی و لذت زندگی است.