نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۵۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

دیشب به خواب دیدم نقش خیال رویش

دیدم که می کشیدم مستانه سو به سویش

بگرفته در کنارم ترسا بچه به صد ناز

بسته میان به زنار بگشوده بود مویش

عیسی دم است یارم ، من زنده دل از آنم

با هر که دم برآرم باشم به گفت و گویش

عالم شده منور از نور طلعت او

خوشبو بود جهانی از زلف مشک بویش

گنج است عشق جانان در کنج دل دفینه

گر میل گنج داری در کنج دل بجویش

ساقی بیار جامی بر فرق ما فرو ریز

این خرقه در بر ما لطفی کن و بشویش

مانند بلبل مست بر روی گل فتادیم

از عشق نعمت الله بنهاده روبرویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در خواب دیشب، عاشقانه‌ای را دیدم که به سوی محبوبم می‌رفتم. در کنارم، دختری زیبا بود که با ناز و شرم مرا در آغوش گرفته بود. در آن خواب، عشق و نور او جهان را روشن کرده بود و بوی خوش زلفش فضا را عطرآگین کرده بود. عشق به او گنجی پنهان در دل است و باید آن را جستجو کرد. از ساقی خواستم که جامی بیاورد و با شستشوی خرقه‌ام، برکت و لطفی به من ببخشد. ما مانند بلبلان مست، عشق را در کنار گل مشاهده کردیم.