غزل شمارهٔ ۹۶۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دل به دلبر دادم و جان بر سرش
یافتم صد جان و جانان بر سرش
لطف او بخشید ما را از کرم
جنت جاوید و حوران بر سرش
دست جانان گیر اگر دستت دهد
سر به پای او بنه جان بر سرش
عقل بی درد است و درد سر دهد
دردسر بگذار و درمان بر سرش
کفر زلفش دین ما بر باد داد
می رود اسلام و ایمان بر سرش
می فراوان می دهد ساقی به ما
بعد از آن نقل فراوان بر سرش
در ولایت حکم ما سید نوشت
مهر آل و نام سلطان بر سرش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر عشق و محبت عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او با اشاره به دل و جانش که برای دلبر داده است، نشان میدهد که عشق او چقدر عمیق و پرشور است. او از لطف و کرامت محبوب سخن میگوید که جنت و نعمات فراوانی را به او عطا کرده است. شاعر همچنین به اهمیت محبت و رهایی از مشکلات اشاره میکند و میگوید که عقل در عشق بیارزش است. او از محبوب میخواهد که دستش را بگیرد و به او آرامش ببخشد. در پایان، به جایگاه و مقام محبوبش نیز اشاره میکند و علامتهای خدایی را بر سر او مینهد. کل شعر بهطور کلی توصیف عشق و زیباییهای آن است.