غزل شمارهٔ ۹۶۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
غلغلهٔ عاشقان مجلس کوی غمش
سلسلهٔ اهل دل حلقهٔ موی غمش
در خم چوگان غم دل شده غلطان به سر
شادی آن سر که او گردد و کوی غمش
این دل مسکین من خرم و دلشاد شد
تا به مشامم رسید شمهٔ بوی غمش
مست می غم شدم شادی مستان غم
میل ندارم به هیچ جز که به سوی غمش
گفت من و گوی او راحت قلب حزین
جست دل و جوی جان دیدن روی غمش
بی سر و بی پا منم همدم رندان غم
سرخوشم و می روم بر سر کوی غمش
درد غم و درد او آمده درمان ما
سید ما شد به جان بندهٔ خوی غمش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر به غم و محبت پرداخته و احساسات عمیق خود را نسبت به محبوبش بیان کرده است. او از غم و شادی درونیاش سخن میگوید و نشان میدهد که عشق میتواند باعث خوشحالی و درد همزمان شود. عشق به محبوب، او را وادار کرده تا همواره به یاد او باشد و به دنیای غمش علاقمند باشد. در نهایت، شاعر به این باور میرسد که درد عشق، میتواند به نوعی درمانی برای او باشد.