نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۶۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

جام عین شراب دریابش

همچو آب و حباب دریابش

همه عالم تن است و او جانست

خوش حبابی پر آب دریابش

آفتابی ز ماه بسته نقاب

ماه بین آفتاب دریابش

دامن بندگی ساقی گیر

شاه عالی جناب دریابش

غیر او گر خیال می بندی

می نماید به خواب دریابش

گر به میخانه فرصتی یابی

نوش می بی حساب پایانش

نعمت الله را اگر یابی

رند و مست و خراب دریایش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره توجه به لحظات و زیبایی‌های زندگی است. شاعر از ما دعوت می‌کند که به خوشی‌ها و لذت‌ها، همچون شراب در جام، توجه کنیم. او می‌گوید که جهان مانند تن است و روح آن جان است. همچنین به تفاوت میان حقیقت و ظواهر اشاره می‌کند و ما را به پذیرش عشق و بندگی دعوت می‌کند. زندگی و نعمت‌ها را باید بی‌حساب و با شوق نوشید، چرا که این لحظات، نشانه‌ای از وجود حقیقی و زیبایی‌های عالم هستند.