نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۶۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عشق او در جان روان می دارمش

جان چنین خوشتر چنان می دارمش

مهر او روشن تر است از نور چشم

گرچه از مردم نهان می دارمش

گنج عشقی دارم اندر کنج دل

لیک بی نام و نشان می دارمش

یک عروس بکر دارم در ضمیر

از برای عاشقان می دارمش

دردسر می داد عقل بوالفضول

از بر خود بر کران می دارمش

سید از داد و ستد آزاد شد

فارغ از سود و زیان می دارمش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از عشق و محبت خود به معشوق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که عشقش در دل و جان او جای دارد و از آن چیزی جز عشق واقعی و درونی نمی‌بیند. او مهر معشوق را روشن‌تر از نور چشمش می‌داند و به رغم اینکه این عشق از دیده‌ها پنهان است، ارزشمند و عمیق است. همچنین، او در دل خود گنجی از عشق دارد که بی‌نام و نشانی است و یک عروس بکر در ذهنش دارد که از آن صرفاً برای عاشقان نگه‌داری می‌کند. عقل و تفکر او اغلب باعث دردسرهای او می‌شود، اما او با این حال عشقش را در دلش نگه داشته و از دستاوردهای دنیوی آزاد گشته و بی‌نیاز از سود و زیان زندگی می‌کند.