غزل شمارهٔ ۹۷۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دُرد دردش دردخواری بایدش
دردمندی بردباری بایدش
گر بنالد بلبلی عیبش مکن
عاشق است و گلعذاری بایدش
دل به دلبر جان به جانان می دهد
هر که او وصل نگاری بایدش
رند سرمستی که می نوشد مدام
خوش حریفی و کناری بایدش
در چنین میدان که ما گوئی زدیم
پادشاهی شهسواری بایدش
دل بود آئینه او آئینه دار
آینه آئینه داری بایدش
یار یاران ترک اغیاران کند
گرچه سید یار غاری بایدش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر به بیان این نکته میپردازد که درد و رنج در عشق طبیعی است و باید با صبوری و تحمل با آن برخورد کرد. او به بلبلی که در عشق خود ناله میکند اشاره میکند و بر این نکته تأکید میورزد که عاشق باید از این نالهها عیب نگیرد. همچنین، شاعر به ارتباط عمیق بین دل و محبوب صحبت میکند و میگوید که در چنین میدان عشق، پادشاهی و قهرمانی نیاز است. در نهایت، او بر اهمیت دوستی و همراهی در عشق تأکید میکند و میگوید که یار باید از دیگران دوری کند و نزد یار واقعی بماند.