نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۷۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نور چشم است و مردم دیده

در نظر دائماً نشانندش

روح محض است از سرش تا پا

یک به یک بوسه واستانندش

نقش غیری خیال اگر بندم

آب چشمم ز دیده رانندش

عاشقانی که سیدم بینند

در تحیر که تا چه خوانندش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبی می‌پردازد که نور چشم و روح اوست. شاعر احساسات عمیق عاشقانه‌اش را بیان می‌کند و از بوسه‌ها و نگاه‌ها سخن می‌گوید. او نمی‌تواند به غیر از آن محبوب فکر کند و هر چه دیگران ببینند، برایش بی‌اهمیت است. عاشقانی که به او می‌نگرند در حیرت‌اند و نمی‌دانند چگونه این شخصیت را توصیف کنند.