غزل شمارهٔ ۹۷۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دردمندیم و از دوا فارغ
مستمندیم و از شفا فارغ
مبتلائیم و از بلا ایمن
بینوائیم و از نوا فارغ
در وصالیم و فارغ از هجران
در بقائیم و از فنا فارغ
ما طلبکار او و او با ما
یار جویای ما و ما فارغ
بندگانیم و ایمن از سید
پادشاهیم و از گدا فارغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات پارادوکسیکال انسانها اشاره دارد. شاعر بیان میکند که درد و رنج زیادی را تحمل میکنیم اما از درمان بی بهرهایم. در عین حال، با وجود اینکه در جستجوی وصال و شفا هستیم، از دردها و جداییها فارغ به نظر میرسیم. او تاکید میکند که ما در عالمی از نیاز و طلب قرار داریم اما در عین حال خداوند همراه ماست و به ما توجه دارد. شاعر به تناقضاتی چون بندگی و پادشاهی اشاره میکند که نشان میدهد انسانها در شرایط مختلف زندگی، همگی از مشکلات و بلاها رنج میبرند اما در عین حال باید امید داشته باشند.