نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۷۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

وقت آن آمد که ما را باز بنوازی به لطف

یک زمانی از کرم با ما بپردازی به لطف

حال ما گرچه خرابست ، از کرم معمور ساز

خوش بود گر ساز ما را باز بنوازی به لطف

گرچه بر خاک درم انداختی ای نور چشم

چشم آن دارم که از چشمم نیندازی به لطف

آفتاب عالمی و عالمی در سایه ات

لطف فرمائی و کار عالمی سازی به لطف

عشقبازی می کنی با ما ولی پنهان ز ما

این لطیفه گر که با ما عشق می بازی به لطف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره درخواست محبت و لطف از یک شخص خاص است. شاعر به یاد گذشته‌ای می‌افتد که آن فرد با کرم و مهربانی به او توجه می‌کرد و حالا به دنبال بازگشت آن روزهاست. او می‌گوید که با وجود خراب بودن حالش، امیدوار است که دوباره از لطف آن فرد بهره‌مند شود. شاعر به زیبایی و اهمیت آن فرد در زندگی اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که محبتش را برگرداند و عشقش را به طور آشکار نشان دهد. در نهایت، عشق و بازی‌های عاشقانه‌اش را به ترک و پنهانی بودن مرتبط می‌سازد و از او درخواست دارد که این عشق را بیشتر ابراز کند.